خلائق خاک بر سر جملگی زاری کنید ز خاک نینوا فریاد می خیزد چنین بی حسین بن علی احساس پیری می کنم گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟ وداعی با سر و جان کرده اینک الا ، اهل حرم بیرون بییید ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم از عمق درون ناله و فریاد نمودیم با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری خورشید که در میان خون، پرپر زد فرمود که مرگ سرخ از ذلت به اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد پیر همه بود اگرچه او کودک بود می کرد به نی اشاره می گفت رباب گویند "می" نمی شود از راه گوش خورد! آموخته ایم از تو وفاداری را ای کاش که آب کربلا می آموخت دلم مست و لبم مست و سرم مست بخون ای دل محرم اومد از راه عطری که از حوالی پرچم وزیده است از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا برای باغبان یاس آفریدند وفا داری و مردی و شجاعت در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما جز غم عشق تو ما را نبود سودایی ارباب صدای قدمت می آید حـتی خـدا مـیان حسـینیهء غمـش شبهای قدر محترم و با فضیلت اند امشب وقوع مرگ تو را جار میزنند نوزادها برای علی اصغرت هنوز از فضل خودت شبی زبانم دادی گفتم که چه باید بنویسم از عشق امشب رقیه فهمید بابا دو بخش دارد تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست همه ماه است محرم، همه جا کرب و بلاست
محرم ماه خون آمد عزاداری کنید
حسینم یار می خواهد، وفاداری کنید
نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم
گفتم از آینه ی دل گردگیری می کنم
ملائک را هراسان کرده اینک
حسین آهنگ میدان کرده اینک
جان و سر خود هدیه به ارباب نمودیم
با سینه زدن زلزله ایجاد نمودیم
آیینه دار او بود ، آیینه چید عباس
چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس
آن ماه، کنار خیمهها، بر سر زد
آن حنجرهای که بوسه بر خنجر زد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد
صبرش ز غریبی پدر اندک بود
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
من "یا حسین" می شنوم مست می شوم
خون تو نوشت معنی یاری را
آن روز زچشمت آبرو داری را …
بخون ای دل که صبرم رفته از دست
بخون اجر تو با عباس بی دست
ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
صد کوچه بازکنید محرم رسیده است
علی را أشجع الناس آفریدند
یکی کردند و عباس آفریدند
در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند
ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند
باز نام تو شده زینت هر محفل ما
عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما
هنگامه اوج ماتمت می آید
سوگند خورده است به ماه محرمش
امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش
رخسار ماه را غم و زنگار میزنند
با اولین تنفس خود زار میزنند
ساقی شدی و طبع روانم دادی
دستان بریده را نشانم دادی
بخشی به روی نیزه ? بخشی به خاک صحرا
از قیام تو پیام تو عیان است هنوز
در جهان موج جهاد تو روان است هنوز