|
بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد. |
یا همراه قا فله عشق!شمعی بر دست گیرو شمعی بر دل وآواره بزرگ باش؛به حسینت دلداری بده... و حسین (ع) می گفت: قامت شکسته زینبمرا و به دل شاد بودو به چشم اشکبار که حسین را در آغوش و زینب این بار رسالت را به دوش می کشیدآنگونه که و هر دو یکی است...و بنگر که عشق تنها رسالت حسین(ع) اسارت نمازمان که تمام شد,دست همدیگرو گرفتیم و بلند بلند دعا گوش نکردیم. دوباره داد بقیه اگر سرو صدا میکردند؛می ریختند توی سلول و کتکشان با ما نمی دانست چه کار کند؛عاجز شده بود. می می گفت :<<شما ذکر نیزه کسانی که رسالتهای پروردگارشان را می رسانند و از خدا وند ترس و خشیت دارند و از هیچ کس غیر از خدانمی ترسندو خدای یکتا برای حسابگری و پاداش آنها کفایت می کند. آیه 39/سوره احزاب [ پنج شنبه 19/10/87 ] [ 5:0 صبح ] [ دست به قلم ]
یا لطیف عشق را سجده میکنم! و حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... حسین.....حسین....حسین.....حسین....حسین.....حسین.... حسین....حسین....حسین....حسین....حسین..... و حسین(ع) آخر عشق است...........
السلام علیک یا..... چند گروهان برای محاصره محل رفته بودند، اما هنوزدست عراقیها بود. از فرماندهی اعلام کردن ساعت 10:30عملیات گردان ما شروع میشد.(گردان حضرت موسی بن جعفر ع)بچه ها منتظر شروع عملیات بودند. ساعت نزدیک یازدهه.هیچ خبری نشد؟-نه!فعلا خبری نیست.-نمی شه خودمون عملیات را شروع کنیم؟ -طبق دستورباید عمل کرد. سر خود که نمیشه عملیات رو انجام داد.نفر بعدی:چطوری چند نفری بریمو تا قبل از شناسایی کنیم.اشکالی نداره.بررید ولی زود برگردید. چهار نفری رفتن به جلوو من با نگاه بدرقه شان می کردم. هنوزخیلی دور نشده بودندکه خمپاره ای بینشا به زمین نشست؛سه تا ازبچه ها زخمی شده بودن حتی برانکاردبرای بر گر داندنشان نبود. با چفیه آوردیمشان عقب! حسین علی قمی هم بینشان بود. تمام بدنش سوراخ و زخمی شده بود. سرشو روی زانویمو امداد گررا صدا زدم پیرا هنشو باز کردم,هیچ جای سالمی در بدنش نبود. مدام خون از زخمهایش بیرو می آمد. امداد گر که به سختی زخمها را می بست؛آهسته در گوشم گفت:حاجی امکانات امداد تمام شد,اما زخمهای حسین تمام نمی شه چه کنم؟!!!حسین که شرمندگی امداد گر را دید و گویا متوجه حرفهایش شده بود؛ با صدایبی رمق گفت :خودتان را برای من به زخمت نیندازید،شهادتم خیلی نزدیکه,صدایش حسابی میلرزید؛امیدی به زنده ماندنش نبود.لبهایش آهسته می لرزید؛میخواست با کلمات ناقص و بریده اش حرف بزند.حاجی اگر می دونی قبر آ قا کداوم طرفه؛مرا بلند کن تا سلامی بدهم دستانم را دور شانه هایش حلقه کردم و بدن خونی اش رااز کمر به بالا آوردم و سرش را به سمت حرم سید الشهدا(ع)برگرداندم؛لبخند ملیحی روی لبش نقش بستخش خشن نفهای درد الود حسین با اشک شوق پیوند خورذع بود. به سختی دستان بی حرکتش رابه سینه پر ترکشش رسانید<<السلام علیک یا ابا عبد الله>>این را که گفت: دلش آرام گرفت؛سرش روی دستانم افتاده و با خیالی اسوده تر از همیشه خوابید ذکر نیزه. و برای او حزب بزرگی یفدا ساختیم؟ ایه 107 صافات از زبان دوست هر کس که عاشورا ،روز مصایب واندون گریه اش باشد خداوند روز قیامت برا بر اوروز شادی و سرور قرار می دهد [ چهارشنبه 18/10/87 ] [ 3:46 صبح ] [ دست به قلم ]
شب نهم: حضرت ابالفضل العباس (ع) یا لطیف در طلب دستهای گم گشته سیراب... امشب به چشمانت بگو اشکهایت،مسیر نگاهت را بشویدبه سمت نگاه حسین... امشب بر دلم اوای سرد بودن و ندیدن است که می نالد،هم ناله بادل کربلا...بلا...بلا.. بر نیزه می بینمش؛درآغوش اسمان...ولی از چه باید گفت !؟ از چه باید نوشت... در این میدان، چه چیز تشنگی را سیراب می کند...دستانی به بزرگی غیرت عباس(ع)؟ یا مشکی در عطش دستان غیرتمند او؟! واو می رودبا دستانی تشنه رسیدن به آب و امام می نگرد رفتن اور ار...و این انتظارچیست؟! و او مشک را به دوش می کشد که چه چیز را سیراب کند ؟!بودن خویش را در در حسینش یا سیراب کردن تشنگی ابهای او را.. و چه چیز تسلی این همه درد است جزءنگاهی به ارامش اقیانوس چشمان خیس حسین... جاذبه عشق بر دلش چه می کند؟.... که را را به سمت حسین (ع)می پیماید... جاذبه عشق بر دلش چه می کند؟....که را ره به سمت حسین (ع) می پیماید....و زمین که تشنه جاذبه دستان تو ست که برای حسین ات به وصال خاک رسیدو چشمانت که نگاه را به سوی اسمان چشمان حسین در خود ربود... <<و این یا اخی حسین مرحمی بود بر تمامی زخمهای احساسش>>
یک نسیم ابالفضلی در عملیات 20 شهریور،در جزیره مجنون حدود هفت ساعت با شرایطی سخت در آب شنا کردیم. قبل از آنکه قدم به خشکی نهیم؛شهرام نوروزی – جمعی لشکر انصار الحسین(ع)-زیر لب زمزمه کرد:<<یا اباالفضل، یک نسیم>>هنوز چند لحظه از دعای شهرام نگذشته بود که لطف حضرت اباالفضل(ع)در قالب یک نسیم خنک؛ جسمو جانمان را صفا بخشید. این نسیم خنک تا حد زیادی با عث خنک شدن بچه ها و کاهش بخشی از گرما و سختی عملیات شد. به علاوه اینکه با عث تکان خوردن نی های اطراف مسیر شد که با ایجاد سرو صدا؛ر احت تر مسیر را طی کنیم او این دعا را برای ما کرد و برای خودش چیز دیگری خواست. ما این موضو ع را وقتی فهمیدیم که نسیم شهادت روح بلندش را تا آسمان بالا برد. ذکر نیزه از خویشتن می گذرند و ایثار می کنند حتی اگر خود بیش از دیگران به ان نیاز داشته باشند آیه9/سوره حشر از زبان دوست امام علی (ع):خدا وند بای ما،شیعان و پیروانی برگزیده است که ما را یاری می کنند،با خوشحالی مال خوشحالی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما محزون می گردنند [ سه شنبه 17/10/87 ] [ 1:59 صبح ] [ دست به قلم ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |