شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

ساعت ویکتوریا
+ سلام دوستان عزيز
freand
سلام.
سلام...از اين طرفا؟:)
همه 8 نظر
سلام.خوبين انشالله؟
سلام عليکم
+ سليمانا از اين خرمن فقط يک خوشه ميخواهم ز گوشه گوشه دنيا فقط شش گوشه ميخواهم برگ زردي با سماجت شاخه را چسبيده بود دستهاي خويش و دامان توام آمد به يادم يا حسين
+ هر کسي نام کسي گفت سرش بالا رفت ما که از لطف تو داريم سري در سر ها ازدحام است سر کوي شما اذن بده لااقل ما بنشينيم همين آخرها
+ -خدا کند به کسي چون خودت دچار شوي! که بي قرار نباشد؛که بي قرار شوي...
...
بعدی همه 11 نظر قبلی
دانشگاه رو تموم کرد ؟
سالهاست خبري ندارم ازشون
+ دوست داشتن کافي نيست بايد کنارش بود ماند و مُرد ...
اينستاگرام من: sahar_bannoo89
اين همان ادامه دوست داشتنست ديگر
اشعار آشفته درويش
به به
+ کم مباد از خانه ي دل... پاي تو..
مولانا
+ آه آري ، اين منم... اما چه سود... او که در من بود... ديگر نيست، نيست...
فروغ فرخزاد
فروغ رو دوست دارم شعراش قشنگه
+ کاش به زني که عاشق است مي آموختند که چگونه انتقام بگيرد.... غمگينم که عشق اين همه مهربان است...
مژگان عباسلو
چقدر زيبا احسنت
همه 7 نظر
مبارز..
انتقام کلا کار درستي نيست .. از جهل مياد :(
اشعار آشفته درويش
اما زن ها هم به روش خودشون انتقام ميگيرن

*محمد عابديني*

+ مثل هميشه حسرت و دل کندن و غم است تقدير نانوشته دل هاي سوخته . شعر: محمد عابديني طرح: محمد رازقي
اشپزي کد بانو
ديروز 11:41 عصر
*محمد عابديني*
لينک تصوير در اندازه اصلي: http://uupload.ir/files/t9ow_img_20181112_000158_333[1].jpg
2-معلمانه
سلام بر شيخ محمد عابديني:)...برادر ما رو از فيض حضورت محروم کردي؟ دلت مياد ما پارسي بلاگي ها شعرات رو نخونيم؟:)
همه 5 نظر
*قاصدك*
سلام . مثل هميشه عالي
*محمد عابديني*
{a h=ghasedak2007}قاصدك{/a} سلام. ممنونم

*محمد عابديني*

+ دلبسته به مويي شده ام، سرنخ اين عشق در خرمن گيسوي پيدا شدني نيست . محمد عابديني
اشپزي کد بانو
ديروز 11:40 عصر
*محمد عابديني*
لينک تصوير در اندازه اصلي: http://uupload.ir/files/nzi_446621709_16990.jpg
هما بانو
بسيار زيبا
*محمد عابديني*
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ممنون
اشپزي کد بانو
خيلي زيبا هست:-)
+ [تلگرام] با اپليکيشن جذاب #طاقچه کتابها را سه سوت قورت دهيد نهمين کتابي که در اين يک ماه اخير در دست مطالعه دارم #سقوط #آلبر_کامو #کتابخواني #معرفي_کتاب
زمزمه نسيم
ديروز 10:36 عصر
هما بانو
خدا قوت خان علي :)
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} مرسي مادر
همه 6 نظر
بعد از اين کتاب خداحافظ سالار رو بخونين:)
{a h=khckdk}غزل صداقت{/a} بله حتما
+ [تلگرام] @zhuanchannel کار خوشگلي که تبريزيا جديدا شروع کردن. کتاباشونو جا ميذارن رو نيمکتاي پارک براي اينکه همه بخونن.بعد نفر بعدي ببره بخونه ببره بذاره يه جاي ديگه و همينجوري اين چرخه ادامه پيدا کنه عکس:علي
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
زيباااا =)
ما اين کار رو با عنوان نذر فرهنگي انجام ميديم
بعدی همه 9 نظر قبلی
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} بله. اگر همراه باشه
+ [تلگرام] #سقوط #آلبر_کامو #کتابخواني @khialha
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
+ بايد فاتحه خواند براي مرگ انسانيت در زمانه اي که وجدان هاي بي دار محکوم به تشييع هستند #عليرضا_خان #احتکار #انسانيت
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} ممنونم از حضور شما .. تشويق هاي شما انگيزه حضور در پارسي بلاگ را در ما افزايش ميدهد
بعدی همه 13 نظر قبلی
سلام بر شما،عالي فرموديد.حق يارتان.
{a h=Shaygan}شايگان?®?{/a} ممنونم استاد حضور شما باعث خوشحالي ماست در جمع پارسي بلاگيها
+ [تلگرام] متن بيانيه ناديا مراد  متن سخنراني ناديه مراد دختري که سه سال تمام غنيمتي داعش بود. او جايزه صلح نوبل را گرفته است، از واژه واژه اش خون مي چکد.  نام شان داعش بود، آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خود شان سر راه به بهشت بروند! دعوت نامه شان در دست چپ شان بود و با انگشت شهادتين دست راست، آسمان را نشان مي دادند! مادرم براي سکس شرعي بسيار پير بود و طعم حوريان بهشتي را نمي داد، او را کشتند، خواهر کوچکم را همچون بره اي تازه نگه داشتند. او باکره بود! همچون مريم، کمي معصوم تر، کمي کردتر، همچون آب زلال! خواهرم بايد زن امير الاکبر مي شد! خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتيم، سرود "خوايه وه ته ن" مي خوانديم! خدا شاهد بود ما گلدان ها را آب مي داديم، گلها را گل مي داديم! خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوي تقسيم کردند؛ سرش را براي وطن جاگذاشتند و بدنش را زير خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زير آفتاب نگه داشتند و به او شهادتين ياد مي دادند؛ بايد مي گفت الله بزرگتر است! خدا شاهد بود او از فرط عطش و بي آبي جان داد! خدا شاهد بود سياه بودند، مرداني از سرزمين حجر و آتش و ما زبان شان را نمي فهميديم، اما رفتار شان را...! مرداني با ريش هاي بلند، مغزهاي کوتاه، باورهاي سخت! نام شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکري از لجن و پشم و اعتقاد! آن ها آمدند، آرزوهاي من را کشتند، آن ها من را غنيمت صدا مي زدند! آن زمان ديگر ناديا نبودم، آن روز دختري بودم با روحي زخمي که از نفس هايم خون مي‌چکيد، آن روز هيولاي ظريفي بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم، در من انسان مرده بود و لاشه اي بودم که حتي موميايي هزار ساله اش ارزش نداشت، آن روز مرگي بودم در روحي!  بعد از آن زني مي مرد، زني حامله مي شد، زني خودکشي مي کرد، زني خودسوزي... زني هزار رکعت نماز جبر مي خواند! بعد از آن زناني، از رنج حامله شده بودند، زناني فقط يک تقويم مي شناختند: روز اول تجاوز، روزهاي بعد از آن عذاب! بعد از آن، تاريخ به دو دوره تقسيم شد: قبل از فاجعه ي سياه - بعد از فاجعه ي سياه! بعد از آن زنان فقط يک خيابان را سر راست بلد بودند، خيابان منتهي به بيمارستان بيماران رواني! بعد از آن زنان فقط يک آواز مي خواندند: "اي مرگ کجايي؟ زندگي مرا کشت". بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکم شان مردگان هزار ساله! بعد از آن زنان مجسمه اي بودند که وسط شهر براي عبرت تاريخ نصب شده بودند! آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود، مردي آمد، من را کشت و باز دعا مي خواند تا دوباره زنده شوم!
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
Miss fatima
:'(
همه 8 نظر
هما بانو
:'(
واقعا حزناک
درب کنسرو بازکن برقی
دست به قلم
0 امتیاز
0 برگزیده
283 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
دست به قلم عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آبان ماه
vertical_align_top