آرشیو آبان ماه 86 - بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد.
   1   2      >
  •   + بدون شرح
  • کجا و چگونه می توان؟؟؟؟


    بقیه سخن با شما




  • نویسنده: دست به قلم(پنجشنبه 24/8/1386 ساعت 2:39 صبح)

  • نظرات دیگران ( )

  •   + دست دهنده...


  • دستانی که هرگز خالی نمی ماند ،در روزهایی سرد در زیرآسمان آبی هر روز یک اتفاق و یک ماجرای جدید پبش می آید.مرد فقیر خودش را در زیر پتو کنار پیاده رو جمع کرده بود صدایی مهربان مادر بزرگ محمد علی اورا از خواب بیدار کرد آقا بیا برات غدای گرم آوردم.مرد با نگاهی به دست پیر زن چشمانش را به آسمان دوخت و با ناله ای جانسوز گفت خدا دست دهنده را خالی نگذارد!!!


    مادر بزرگ هم با تکان دادن سرش حرف پیر مرد را تایید کرد .از آن روز یک ماهیک ماه گذشته بود که خبر دار شدم پدر محمد علی (دوستم)تصادف کرده و در بیمارستان بستری شده ولی بندهخدا هم کلیه هاش داشت از کار میافتاد و هم در کما بود.


    همه دوستان شب توی مسجد جمع شده بودیم پدر محمد علی از معتمدین محل ماست ایشان هر وقت کسی کارش گیری داشت که می تونست کمک کند دریغ نم یکرد؛بله همه برا ی بهبوی آقا مهدی دعا کردنند و از همه خواسته شد اگر کسسی م یتونه بیاد و کلیه به این بیمار بد هد.پدر و مادر من برای برسی وضعیت آقا مهدی به بیمارستان مراجعه کردنند منم برای دلداری به محمد علی به منزل اونها رفتم تا هر کاری برای رفیقم و خانواده اش می توانم انجام دهم.مادر بزرگ محمد علی سر جانماز بود که ما وارد خانه شدیم ،با محمد رفتیم جلوی در اتاق مادر بزرگ سلام دادیم و من پرسیدمحاج خانم چه خبر انشا الله دعا ی شما مستجاب الدعوه می شود وبنده خدا حاج آقا سلامتیشونو به دست میارن!!


    مادر بزرگ اشکاشو پاک کرد و بعد دعا به جون من و خانواده ام گفتند:انشا الله خدا همه مریضای اسلام و مومنین را جمیعا شفا بده ، هرچی خدا بخواد منم تسلیم رضای خدام.!!!


    خیلی دلم برای مادر بزرگ سوخت اما با خنده گفتم انشا الله ملی من می دونم خدا شما رو خیلی دوست داره ، محمد علی هم برای تاییدش گفت:اون که اره مادر بزرگم پارتی بزرگی داره و اونم خود خداست.و بعد از این خنده و حرفا مادر بزرگ سرش را گذاشت روی جانماز.


    یکی دوساعت گدشت همین که خواستم از محمد علی و مادر خدا حافظی کنم گوشیم زنگ خورد،بله بفرمایید ؛سلام پدر چه خبر داشبم برمی گشتم..


    که با خبری خوب غافل گیر شدم بله پدر من هنوز پیش محمد علی هستم ،خدا رو شکر!


    بله درسته پدر خبر به هوش امدن آقا مهدی رو داده بود و من هم خبر خوش را به خانواده دوستم دادم.......


    مادر بزرگ سرا سیمه وارد شدن و از بس خوشحال بودم گفتم حاج خانم با خدا بگین منو هم نگاهی کنه!!!


    پیر زن با خوشحالی به اتاقش برگشت و در و هم بست و با صدای ناله هاش اشک از چشمای همه جاری شد.


    صبح که خوستیم بریم بیمارستان رفتم که به محمد علی بگم که می خوام برم بانک اهدا برای کلیه،یک مرتبه دیدم محمد علی داره گریه می کنه گفتم جی شده؟


    محمد علی گفت یک اتفاق بسیارغیر منتظره،بابا بگو چی شده من گیج شدم.


    محمد علی گفت صبح زود این آقا رحمان که همیشه مادر بزرگم براش غدا می بره امده به مادر بزرگم گفته که من خیلی فکر کردم اگر قابل بدونید می خوام برم و کلیه به آقامهدی بدم . دعا کنید بهدرش بخوره مادرم هم گفتنم نم یخواد ولی آقا رحمان رفته بیمارستان.


    دهنم باز مانده بود،گفتم بریم ببینیم چی میشه. وقتی رسیدیم دیدم که آقارجمان رفته برای ازمایش بعد از جند روز عمل صورت گرفت و خال هر دو رو به بهبودی بود.و بعد از اینکه به منزل اورده شدن،آقا مهد ی از اقا رحمان خواست تا با انها زندگی کند بعد از کلی تعارف و سماجت با خره آقا رحمان هم صاحب خونه شد توی حیاط خونه محمد غلی یک اتق بود که می خواستن اونو مغازه کنند آقا مهدی اونو بخشید به آقا رحمان و براش همه وسایل راحتی هم گذاشتند دیگه اقا رحمان یه خونه گرم و غدای گرم و خانواده ای صمیمی داشت.


    راستی من توی کار خدا موندمچطور دستهای دهنده رو هرگز خالی نمی گذارد،دستای مادر بزرگ ،آقا مهدی،وآقا رحمان


    با دوستان مضایقه درعمر و مال نیست صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن


    پیران سحن زه تجربه گویند گفتم ات هان ای پسرکه پیر شوی پند گوش کن



     


    رب اغفرورحم تجاوز هما تعلم انک انت العلی العظیم



  • نویسنده: دست به قلم(پنجشنبه 17/8/1386 ساعت 2:13 صبح)

  • نظرات دیگران ( )

  •   + سوغات........

  • وقتی سر شاخه های درخت تن ات ترد و شکننده می شوند،و وقتی ریشه های وجودت از خاک کنده شده است


    ودر این واپسین دیگر سرمای زمستان وباد وزان پاییزی؛ نسیم دل افزای بهاری و گرمای نشاط اور تابستان


    همه وهمه خاطرهای بیش نیستند و تنها سوغات رفتن به سفر ابدی همان خاطره های خوب


    و نگاه زیبای وجودت است که با خود همراه کرده ای.


    بیا و بنشین که در زیر سایه درخت تن تا قبل از اینکه زود دیر شود بتوانی


    همه خاطرات خوب و پر بارات را در چمدان سفر گرد آوری.


    نظر شما ؟؟؟؟



  • نویسنده: دست به قلم(شنبه 12/8/1386 ساعت 9:9 صبح)

  • نظرات دیگران ( )

       1   2      >

  •   لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • [19/4/1387- 2:38 ع] خطا و گناهان چشم
    [آرشیو شده ها]
  •    RSS 

  •   خانه

  •   شناسنامه

  •   پست الکترونیک

  •  پارسی بلاگ



  • کل بازدید : 27306
    بازدید امروز : 24
    بازدید دیروز : 23
  •   پیوندهای روزانه

  • لینک گروه بهترین آرزو هایم تقدیم توباد(یکی بود یکی نبوید) [103]
    ویژه نامه کانون رهپویان وصال [27]
    استاد انصاریان [47]
    اس ام اس هاس مذهبی [177]
    یادداشت‌های کم و بیش روزانه کامران نجف زاده [101]
    آستان قدس رضوی [53]
    سنجش مستمر [61]
    مبلغین [558]
    بی یار [122]
    روح و ریحان [175]
    چفیه [177]
    نکته هایی از کتاب مقدس [108]
    شیدای بی نشون [72]
    تک ستاره [73]
    باز مانده تنها [206]
    [آرشیو(42)]


  •   مطالب بایگانی شده

  • در سوگ آفتاب(امام سجادع)
    ارشیو آبان ماه 85
    آرشیو آذر ماه 85 [9]
    آرشیو دی ماه 85 [9]
    آرشیو بهمن ماه 85 [17]
    آرشیو اسفند ماه85 [10]
    آرشیو فروردین ماه86 [7]
    ارشیو اردیبهشت ماه86 [6]
    آرشیو خردادماه86 [11]
    آرشیو تیر ماه86 [5]
    آرشیو مرداد ماه86 [7]
    آرشیو شهریور ماه86 [10]
    آرشیو مهر ماه86 [2]
    آرشیو آبان ماه 86 [4]
    ارشیوآذر ماه86 [4]
    آرشیودی ماه 86 [4]
    آرشیو بهمن ماه 86 [3]
    آرشیو اسفند ماه 86 [5]
    آرشیو فروردین ماه 87 [8]
    آرشیو اردیبهشت ماه 87 [8]
    آرشیو خردادماه 87
    آرشیو تیر ماه87 [5]

  •   موضوعات وبلاگ من

  • جامعه
    مذهب
    انقلاب اسلامی
    ادبیات
    اخلاق و عرفان

  •   درباره من

  • بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد.
    دست به قلم[132]
    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رودصحنه همواره به جاست ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

  •   لوگوی وبلاگ من

  • بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد.

  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ایمیل:

     

    لینک دوستان
    ----=>گوناگون<=----
    پشت خطی..
    رند
    گل دختر
    بندیر
    گاه به گاه
    آقاشیر
    شیرازی ها ((مجمع شیرازی های مقیم اینترنت ))
    علمدار دین
    شیعه مذهب برتر
    پیمان دانلود
    امید
    زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
    به نام وجود باوجودی
    عشقی
    حسام سرا
    گفتگوی دوستانه
    فصل ا نتظار
    خط بارون
    هرچه می خواهد دل تنگت بگو
    قافله شهداء
    سیاست
    سرای اندیشه
    صحرا
    جمهوریت
    چفیه
    قصه بچه بسیجی
    رادیوی نسل برتر
    عطاری عطار
    خط سرخ شهادت
    وبلاگ ایران اسلام
    یگان محمدگل
    شمیم وصال
    حرفای خودمونی من
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    شکوفه نرگس
    حزب اللهی مدرنیته
    بهارستان
    باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
    کسی که مثل هیچکس نیست
    سفرهای عاشقانه
    راز و نیاز با خدا
    تک ستاره
    .:: گاواره ::.
    پاک دیده
    حب الحسین اجننی
    تقاطع
    همسفر عشق
    کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد !
    صمیمی با خواهرم
    از تبار آسمان
    مسعود رضا نژاد
    آبدارچی
    هیئت حضرت علی اکبر(ع)
    تابه کجا اینچنین
    بی سرزمین تر از باد
    چهاردیواری
    تکبیر
    خلوت تنهایی
    رمز موفقیت
    تنها بازمانده
    تنها بازمانده
    خانه اطلاعات
    پنجره
    سخنان حکیمانه یک پسر دیوانه!
    منتظر حواب
    پیامبر اعظم
    پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)
    نامه ی زرتشت
    احسن
    پاییزی
    جهاد همچنان باقی است
    لــــیلی
    خاطرات باور نکردنی یک حاج اقا
    عدل الهی Divine Justice
    شبکه علمی حکمت (شهرک مسعودیه)
    سلما
    عرفان نسل سومی
    در قلمرو سکوت
    ا نجمن ستاره های ایرونی
    ستاره کوشو لو
    عرفان خوش نظر
    بازی بزرگان
    بازی بزرگان
    وبلاگ تخصصی فیزیک
    ستاره دریایی
    بابای دوست داشتنی
    آهستان
    کربلای 6
    پله...پله...تا خدا!
    باز مانده تنها
    بازمانده تنها
    نافذ
    عموم
    شیعیان اهل سنت واقعی
    اسرار موفقیت
    ازدواج موقت وچالش ها
    وجنات تجری من تحتها الانهار
    عشق الهی
    یه فلش کار بسیجی
    محبان مهدی
    بی یار
    حسن مجتبی
    بنیسی
    نقد مفید
    مروارید سرخ
    یادداشت های دیده بان
    نجف زاده(یاداشت های یک حبرنگار)
    کتابهای رایگان برای شما
    فصل آگاهی
    حسن مجتبی
    بهترین ها
    طهور اکبر
    طریق عشق
    سردار عاشق
    شهید ولایت
    کریمه اهل بیت
    درد دل با امام زمان
    شهادت
    ساقی
    شهید سید محمد شریفی
    فاطیما
    جامی از فرهنگ
    هزار و یک شب
    وحیدپ
    اسراییل باید از بین برود
    در دل نهفته ها
    عقیدتی ، سیاسی پایگاه بسیج حضرت صاحب الزمان علیه السلام
    تا شکوفه ی عشق
    اینک از حال به آینده پلی باید زد.......
    کانون مهدویت دانشجویان ایران
    نکته هایی از کتاب مقدس
    رسم دوستی
    عطش
    عاشقان علی
    درد دل با خدا
    سبلان سنگ شکن
    ساقی بده بشارت....

    لوگوی دوستان







































  •   اوقات شرعی


  •   آهنگ وبلاگ من



  •   وضعیت من در یاهو

  • یــــاهـو
    Check page rank