سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران
بسا سخن که از حمله کارگرتر بود . [نهج البلاغه]
مشخصات مدیروبلاگ
 
دست به قلم[282]
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رودصحنه همواره به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
در سوگ آفتاب(امام سجادع)[1] ارشیو آبان ماه 85[1] آرشیو آذر ماه 85[9] آرشیو دی ماه 85[9] آرشیو بهمن ماه 85[16] آرشیو اسفند ماه85[10] آرشیو فروردین ماه86[7] ارشیو اردیبهشت ماه86[6] آرشیو خردادماه86[11] آرشیو تیر ماه86[5] آرشیو مرداد ماه86[7] آرشیو شهریور ماه86[8] آرشیو مهر ماه86[2] آرشیو آبان ماه 86[4] ارشیوآذر ماه86[4] آرشیودی ماه 86[5] آرشیو بهمن ماه 86[3] آرشیو اسفند ماه 86[5] آرشیو فروردین ماه 87[6] آرشیو اردیبهشت ماه 87[8] آرشیو خردادماه 87[1] آرشیو تیر ماه87[5] آرشیو مرداد ماه 87[5] آرشیو شهریور ماه 87[2] آرشیو مهر ماه 87[2] آرشیو آبان ماه87[4] آرشیو آذر ماه 87[3] آرشیو دی ماه سال 87[11] آرشیو بهمن ماه 87[2] آرشیو اسفند ماه 1387[2] آرشیو فروردین ماه 88[2] آرشیو اردیبهشت ماه 88[3] آرشیو خرداد ماه 88[1] آرشیو تیر ماه 88[2] آرشیو مرداد ماه 88[2] آرشیو شهریور ماه 88[1] آرشیو مهرد ماه 88[1] آرشیو آبان ماه 88[2] آرشیو آذر ماه 88[11] آرشیو دی ماه 88[1] آرشیو بهمن ماه 88[4] آرشیو اسفند ماه 88[2] آرشیو فروردین ماه 86[1] آرشیو اردیبهشت 89[1] آرشیوخرداد ماه 89[2] آرشیو شهریور ماه 89[2] آرشیو مهر ماه 89[3] آرشیو آبان ماه89[2] آرشیوآذر ماه 89[5] آرشیو دی ماه 89[4] آرشیو بهمن ماه89[3] آرشیو اسفندماه89[6] آرشیو فروردین ماه 90[3] آرشیو اردیبهشت ماه 90[1] آرشیو خرداد ماه 90[5] آرشیو تیر ماه90[1] آرشیو مرداد ماه 90[1] آرشیو شهریور ماه90[2] آرشیو مهر ماه 90[2] آرشیو آبان ماه 90[3] آرشیو آذر ماه90[3] آرشیو دی ماه 90[5] آرشیو بهمن ماه 90[4] آرشیو اسفند ماه 90[2] آرشیو فروردین ماه 91[3] آرشیو اردیبهشت ماه 91[6] آرشیو خرداد ماه 91[2] آرشیو تیر ماه 91[3] آرشیو شهریورماه 91[1] آرشیو مهر ماه 91[1] آرشیو آبان ماه 91[3] آرشیو آذرماه 91[1] آرشیو دی ماه 91[1] آرشیو بهمن ماه 91[1] آرشیو اسفندماه 91[1] آرشیو اردیبهشت ماه 92[1] آرشیو خرداد ماه 92[1] آرشیو مردادماه 92[3] آرشیو شهریور ماه 92[3] آرشیو مهر ماه 92[4] آرشیو آبان ماه 92[5] آرشیو آذر ماه 92[4] آرشیو اسفند ماه 92[1]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
فصل ا نتظار کالبد شکافی جون مرغ تا ذهن آدمیزاد ! گفتگوی دوستانه شلمچه ستاره دریایی یا د د اشت ها ی شخصی خو د م . یادداشتها و برداشتها وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی حمایت مردمی دکتر احمدی نژاد تفحص شهدای(شرهانی) سجا ده ای پر از یاس جـــیرفـــت زیـبا شکوفه نرگس عاشق آسمونی ----=>گوناگون<=---- سردار عاشق .: شهر عشق :. رویای شبانه پر پرواز بوی سیب BOUYE SIB قصه بچه بسیجی ایران اسلامی رمز موفقیت تیشه های اشک منطقه آزاد بندیر .:: رایحه ::. بوستان نماز از تبار آسمان رند سیاست وبلاگ تخصصی فیزیک پاک دیده welcome to my profile به‌دونه S&N 0511 توشه آخرت آقاشیر به نام وجود باوجودی حسام سرا عشق الهی پیمان دانلود غدیریه تکبیر فصل آگاهی جهاد همچنان باقی است محمد کوچولو فاطیما اسوه ها چفیه یگان محمدگل وجنات تجری من تحتها الانهار هرچه می خواهد دل تنگت بگو به دادم برس ستاره کو شو لو منتظران مهدی(عج) یار کارگر علمدار دین خط بارون یاور 313 لــــیلی وبلاگ گروهی جبهه جهادگران مجازی قافله شهداء سفرهای عاشقانه آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام هیئت حضرت علی اکبر(ع) حب الحسین اجننی احساس ابری ثانیه ها... پیامبر اعظم پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) عدل الهی Divine Justice فقط من برای تو یادداشتهای روزانه رضا سروری عطاری عطار جمهوریت گروه منتظران مهدی .:: گاواره ::. تخیّلات خزان‌زده یک برگ بید صمیمی با خواهرم بسوی ظهور در قلمرو سکوت امید تعقل و تفکر رسم دوستی شیعه مذهب برتر همسفر عشق پاییزی دهاتی دکتر علی حاجی ستوده قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی آبدارچی پشت خطی.. تنها بازمانده تنها بازمانده نسیم وحی خط سرخ شهادت تنهاترین سردار عشق طلاست سخنان حکیمانه یک پسر دیوانه! خانه اطلاعات آقای آملی لاریجانی عدالت و عادل کجاست؟ قاضی مالخر خاطرات باور نکردنی یک حاج اقا حزب اللهی مدرنیته دیـــــــار عـــــــاشـقـــــان امام مهدی (عج) نامه ی زرتشت اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار مسعود رضا نژاد درد دل با خدا صحرا پله...پله...تا خدا! مسیح 313 بانک کتب و مقالات مدیریت پروژه بی سرزمین تر از باد راز و نیاز با خدا سرای اندیشه خلوت تنهایی داغ عشق احسن ساقی دلتنگی.تنهایی.مهربونی شهادت عموم زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست گاه به گاه وبلاگ ایران اسلام تابه کجا اینچنین عرفان خوش نظر داستان و راه های توحید جویان بزرگ منتظر حواب ..:: نـو ر و ز::.. جاده خدا تک ستاره هیئت مجازی علی جان حرفای خودمونی من بهارستان بهجان / behjan شیرازی ها ((مجمع شیرازی های مقیم اینترنت )) کریمه اهل بیت باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه بازی بزرگان بازی بزرگان ثقلین رادیوی نسل برتر کسی که مثل هیچکس نیست ازدواج موقت وچالش ها شمیم وصال شمیم وصال معبر عصر انتظار تقاطع چهاردیواری پنجره شبکه علمی حکمت (شهرک مسعودیه) سلما عرفان نسل سومی ا نجمن ستاره های ایرونی ستاره کوشو لو بابای دوست داشتنی آهستان کربلای 6 باز مانده تنها بازمانده تنها شیعیان اهل سنت واقعی اسرار موفقیت یه فلش کار بسیجی بی یار حسن مجتبی نقد مفید مروارید سرخ یادداشت های دیده بان نجف زاده(یاداشت های یک حبرنگار) دلنوشته های دختر شهید فصل آگاهی خاکریز حسن مجتبی بهترین ها طهور اکبر طریق عشق شهید ولایت راهیان نور درد دل با امام زمان شهید سید محمد شریفی جامی از فرهنگ هزار و یک شب وحیدپ اسراییل باید از بین برود در دل نهفته ها عقیدتی ، سیاسی پایگاه بسیج حضرت صاحب الزمان علیه السلام تا شکوفه ی عشق اینک از حال به آینده پلی باید زد....... کانون مهدویت دانشجویان ایران نکته هایی از کتاب مقدس عطش عاشقان علی سبلان سنگ شکن ساقی بده بشارت.... غربت شلمچه فرا خوان مظلومیت غزه فصل انتظار میوه‌ی ممنوعه نشانه تالار اهل البیت یا رب الحسین کلام وحی پایگاه فرهنگی مذهبی بنیان

کجا و چگونه می توان؟؟؟؟

بقیه سخن با شما


86/8/24::: 2:39 ص
نظر()
  
  

دستانی که هرگز خالی نمی ماند ،در روزهایی سرد در زیرآسمان آبی هر روز یک اتفاق و یک ماجرای جدید پبش می آید.مرد فقیر خودش را در زیر پتو کنار پیاده رو جمع کرده بود صدایی مهربان مادر بزرگ محمد علی اورا از خواب بیدار کرد آقا بیا برات غدای گرم آوردم.مرد با نگاهی به دست پیر زن چشمانش را به آسمان دوخت و با ناله ای جانسوز گفت خدا دست دهنده را خالی نگذارد!!!

مادر بزرگ هم با تکان دادن سرش حرف پیر مرد را تایید کرد .از آن روز یک ماهیک ماه گذشته بود که خبر دار شدم پدر محمد علی (دوستم)تصادف کرده و در بیمارستان بستری شده ولی بندهخدا هم کلیه هاش داشت از کار میافتاد و هم در کما بود.

همه دوستان شب توی مسجد جمع شده بودیم پدر محمد علی از معتمدین محل ماست ایشان هر وقت کسی کارش گیری داشت که می تونست کمک کند دریغ نم یکرد؛بله همه برا ی بهبوی آقا مهدی دعا کردنند و از همه خواسته شد اگر کسسی م یتونه بیاد و کلیه به این بیمار بد هد.پدر و مادر من برای برسی وضعیت آقا مهدی به بیمارستان مراجعه کردنند منم برای دلداری به محمد علی به منزل اونها رفتم تا هر کاری برای رفیقم و خانواده اش می توانم انجام دهم.مادر بزرگ محمد علی سر جانماز بود که ما وارد خانه شدیم ،با محمد رفتیم جلوی در اتاق مادر بزرگ سلام دادیم و من پرسیدمحاج خانم چه خبر انشا الله دعا ی شما مستجاب الدعوه می شود وبنده خدا حاج آقا سلامتیشونو به دست میارن!!

مادر بزرگ اشکاشو پاک کرد و بعد دعا به جون من و خانواده ام گفتند:انشا الله خدا همه مریضای اسلام و مومنین را جمیعا شفا بده ، هرچی خدا بخواد منم تسلیم رضای خدام.!!!

خیلی دلم برای مادر بزرگ سوخت اما با خنده گفتم انشا الله ملی من می دونم خدا شما رو خیلی دوست داره ، محمد علی هم برای تاییدش گفت:اون که اره مادر بزرگم پارتی بزرگی داره و اونم خود خداست.و بعد از این خنده و حرفا مادر بزرگ سرش را گذاشت روی جانماز.

یکی دوساعت گدشت همین که خواستم از محمد علی و مادر خدا حافظی کنم گوشیم زنگ خورد،بله بفرمایید ؛سلام پدر چه خبر داشبم برمی گشتم..

که با خبری خوب غافل گیر شدم بله پدر من هنوز پیش محمد علی هستم ،خدا رو شکر!

بله درسته پدر خبر به هوش امدن آقا مهدی رو داده بود و من هم خبر خوش را به خانواده دوستم دادم.......

مادر بزرگ سرا سیمه وارد شدن و از بس خوشحال بودم گفتم حاج خانم با خدا بگین منو هم نگاهی کنه!!!

پیر زن با خوشحالی به اتاقش برگشت و در و هم بست و با صدای ناله هاش اشک از چشمای همه جاری شد.

صبح که خوستیم بریم بیمارستان رفتم که به محمد علی بگم که می خوام برم بانک اهدا برای کلیه،یک مرتبه دیدم محمد علی داره گریه می کنه گفتم جی شده؟

محمد علی گفت یک اتفاق بسیارغیر منتظره،بابا بگو چی شده من گیج شدم.

محمد علی گفت صبح زود این آقا رحمان که همیشه مادر بزرگم براش غدا می بره امده به مادر بزرگم گفته که من خیلی فکر کردم اگر قابل بدونید می خوام برم و کلیه به آقامهدی بدم . دعا کنید بهدرش بخوره مادرم هم گفتنم نم یخواد ولی آقا رحمان رفته بیمارستان.

دهنم باز مانده بود،گفتم بریم ببینیم چی میشه. وقتی رسیدیم دیدم که آقارجمان رفته برای ازمایش بعد از جند روز عمل صورت گرفت و خال هر دو رو به بهبودی بود.و بعد از اینکه به منزل اورده شدن،آقا مهد ی از اقا رحمان خواست تا با انها زندگی کند بعد از کلی تعارف و سماجت با خره آقا رحمان هم صاحب خونه شد توی حیاط خونه محمد غلی یک اتق بود که می خواستن اونو مغازه کنند آقا مهدی اونو بخشید به آقا رحمان و براش همه وسایل راحتی هم گذاشتند دیگه اقا رحمان یه خونه گرم و غدای گرم و خانواده ای صمیمی داشت.

راستی من توی کار خدا موندمچطور دستهای دهنده رو هرگز خالی نمی گذارد،دستای مادر بزرگ ،آقا مهدی،وآقا رحمان

با دوستان مضایقه درعمر و مال نیست صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

پیران سحن زه تجربه گویند گفتم ات هان ای پسرکه پیر شوی پند گوش کن

 

رب اغفرورحم تجاوز هما تعلم انک انت العلی العظیم


86/8/17::: 2:13 ص
نظر()
  
  

وقتی سر شاخه های درخت تن ات ترد و شکننده می شوند،و وقتی ریشه های وجودت از خاک کنده شده است

ودر این واپسین دیگر سرمای زمستان وباد وزان پاییزی؛ نسیم دل افزای بهاری و گرمای نشاط اور تابستان

همه وهمه خاطرهای بیش نیستند و تنها سوغات رفتن به سفر ابدی همان خاطره های خوب

و نگاه زیبای وجودت است که با خود همراه کرده ای.

بیا و بنشین که در زیر سایه درخت تن تا قبل از اینکه زود دیر شود بتوانی

همه خاطرات خوب و پر بارات را در چمدان سفر گرد آوری.

نظر شما ؟؟؟؟


86/8/12::: 9:9 ص
نظر()
  
  

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من با چه دلهره ای از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم !!!

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندشه کنان غرق این پندارم

که چرا؟ خانه کوچک ما سیب نداشت............

(حمید مصدق)


86/8/3::: 2:25 ص
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ قرآن را تفسیر کردند... آیه آیه... شرح کردند... شرحه شرحه... ورق ورق... اربا اربا...


+ سرشکستن امام سجاد ع) امام سجّاد س?م الله عل?ه سر خود را به ?اد مص?بت پدرش شکست امام سجاد س?م الله عل?ه به مناسبت? که مصائب امام حس?ن س?م الله عل?ه را شن?دند ) کس? برای ا?شان مصائب? را ?اد آوری کرد » قام عل? طوله و نطح الجدار بوجهه فکسر انفه و شج ّ رأسه و سال دمه عل? صدره و خر ّ مغشّ?ا عل?ه من شدة الحزن و البکاء « تمام قد حضرت ا?ستاد و صورت خود را به د?وار منزل کوب?د پس ب?ن? آنحضرت و سر ا?شان شکست


+ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
+ امام کاظم(سلام الله علیه): مردى از قم مردم را به حق فرا مى‏خواند و بر گرد او مردمانى فراهم مى‏آیند که چونان پاره‏هاى آهن استوارند، طوفان‏ها آنها را به لرزه نمى‏اندازد و از جنگ خسته نمى‏شوند و بزدلى نشان نمى‏دهند، به خدا توکّل دارند و فرجام از آنِ پرهیزگاران است. میزان الحکمة ج 2 ص
+ بیانیه زنجیره فجرآفرینان ؛ جبهه وبلاگی غدیر


+ 5هزارتا صلوات برای سلامتی مادرم تا کی تموم بشه خدا میدونه


+ انسان یا انسانیت یا انسان بودن/به حقیقت آدمی باش


+ هرگز کاری جز برای رضای خدا نکن_ سیدشهیدان اهل قلم مرتضی آوینی.. کجایی ای راوی فتح


+ توی پیام رسان مشغول باشید


+ توی این گرما.......به به